داستان کوتاه (615)
ابن
ابى ليلى كه يكى از دوستان امام جعفر صادق عليه السلام است ، حكايت نمايد : روزى
به همراه نعمان كوفى به محضر مبارك آن حضرت وارد شديم ، حضرت به من فرمود : اين شخص
كيست؟
عرض كردم : مردى از اهالى كوفه به نام نعمان مى باشد ، كه صاحب راءى و داراى نفوذ كلام است .
حضرت
فرمود : آيا همان كسى است كه با راءى و نظريّه خود ، چيزها را با يكديگر قياس مى
كند ؟
عرض كردم : بلى .
پس
حضرت به او خطاب نمود و فرمود : اى نعمان ! آيا مى توانى سرت را با ساير اعضاء بدن
خود قياس نمائى ؟
نعمان پاسخ داد : خير .
حضرت
فرمود : كار خوبى نمى كنى ، و سپس افزود : آيا مى شناسى كلمه اى را كه اوّلش كفر و
آخرش ايمان باشد ؟
جواب گفت : خير .
امام
عليه السلام پرسيد : آيا نسبت به شورى آب چشم و تلخى مايع چسبناك گوش و رطوبت حلقوم
و بى مزّه بودن آب دهان شناختى دارى ؟
اظهار داشت : خير .
ابن
ابى ليلى مى گويد : من به حضور آن حضرت عرضه داشتم : فدايت شوم ، شما خود ، پاسخ آن
ها را براى ما بيان فرما تا بهره مند گرديم .
بنابراين حضرت صادق عليه السلام در جواب فرمود : همانا خداوند متعال چشم انسان را از پيه و چربى آفريده است و چنانچه آن مايع شور مزّه ، در آن نمى بود پيه ها زود فاسد مى شد . و همچنين خاصيّت ديگر آن ، اين است كه اگر چيزى در چشم برود به وسيله شورى آب آن نابود مى شود و آسيبى به چشم نمى رسد .
و خداوند در گوش ، تلخى قرار داد تا آن كه مانع از ورود حشرات و خزندگان به مغز سر انسان باشد .
و
بى مزّه بودن آب دهان ، موجب فهميدن مزّه اشياء خواهد بود ، و نيز به وسيله رطوبت
حلق به آسانى اخلاط سر و سينه خارج مى گردد .
و امّا آن كلمه اى كه اوّلش كفر و آخرش ايمان مى باشد : جمله ( لا إله إلاّ اللّه ) است ، كه اوّل آن ( لا اله ) يعنى ، هيچ خدائى و خالقى وجود ندارد و آخرش ( الاّ اللّه ) است ، يعنى ، مگر خداى يكتا و بى همتا .
منبع : وبلاگ چهارده معصوم