مرگ رهایی بخش


دفتر خاطرات دختر بچه يتيمی رو که بر اثر بيماری فوت کرده بود باز کردم تا بخونم . فقط تو سه برگش سه جمله نوشته شده بود و تو هر صفحه هم تنها يک جمله يک خطی .

صفحه اول : خدا چرا من به دنيا اومدم ؟

صفحه دوم : خدايا چرا اينقدر زندگی سخته ؟

صفحه آخر : خداياااااااااااااا می شه از دست اين زندگی خلاص شم ؟

البته بقيه دفترچه های دفتر خاطراتش سفيد نبودا ، بلکه بقيه صفحات همش از يک حرف تکراری پر شده بود . همش علامت سوال و علامت سوالهای هر صفحه نسبت به صفجه قبلش بزرگتر می شدند.