داستان کوتاه (535)
زندگی با عشق
دو دانه در بيابانی از دستان عاشقی افتادند و شروع به روئيدن کردند . بعد از اينکه دوران نهالی را پشت سر نهادند عاشق هم شدند . و کبوتری پيغام رسان عشق دو درخت جوان شد .
روزی شکارچی زير درخت اول کبوتر را با تير زد و برد . سه روز بعد دو درخت جوان خشکيدند .
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 22:31 توسط صادق
|