یخ فروش


زندگی ماحکايت آن يخ فروشی است که در گرمای تابستان يخ می فروخت .

چند ساعتی گذشت رهگذری ديد يخهای او تمام شده پرسيد : خريدند تمام شد ؟

يخ فروش دردمندانه گفت : نخريدند و تمام شد .