داستان کوتاه (482)
یکی بود یکی نبود . در روزگاران قدیم ببری از باغ وحش امریکا گریخت و به جنگل بازگشت . در دوران اسارت بسیاری از عادات آدمیان را آموخته بود و با خود فکر کرد خوب است آن رسوم را در جنگل به کار بَرَد .
اولین روزی که به منزل رسید یوزپلنگی را ملاقات کرد و به او گفت : صحیح نیست که من و تو برای قوتمان به شکار رویم . حیوانات دیگر را وا میداریم که غذایمان را برایمان تهیه ببینند .
یوزپلنگ پرسید : چگونه این کار را میتوانیم انجام دهیم ؟
ببر گفت : خیلی ساده است به آنها میگوییم که من و تو با هم مشتبازی خواهیم کرد و برای تماشای این مسابقه بایستی هر کدام از جانوران گراز وحشی تازهکشتهای با خود بیاورند . بعد من و تو بدون اینکه آزاری به هم رسانیم به سرو کول یکدیگر میپریم و بعد خواهی گفت که استخوان پنجهات در روند دوم شکست و من ادعا خواهم کرد که استخوان پنجهام در روند اول شکست . پس از آن هم مسابقة بعدمان را اعلان میکنیم و آنها بایستی دوباره گراز وحشی همراه بیاورند .
یوزپلنگ گفت : تصور نمیکنم کارگر بیفتد .
ببر گفت :چرا ، حتماَ مؤثر است . تو به همه بگو تو برنده خواهی بود ، چون من مشتزن بیتجربهای هستم و من به همه می گویم حتماَ من بازنده نیستم ، زیرا تو مشتزن بیتجربهای هستی و همه آرزو میکنند که تماشاگر چنین جنگی باشند .
به این ترتیب یوزپلنگ به همه گفت که برنده مسلم است چون ببر مشتزن بیتجربهای است و ببر به همه گفت که مسلماَ بازنده نیست چون یوزپلنگ مشتزن خامی است .
شب مسابقه فرا رسید . ببر و یوزپلنگ به شکار نرفته بودند و خیلی گرسنه بودند ، میخواستند هر چه زودتر مسابقه به اتمام رسد و گرازهای وحشی تازه شکار شده را که جانوران بایستی همراه داشته باشند بخورند . اما در ساعت موعود هیچکس نیامد .
روباهی گفته بود : من این قضیه را اینطور تجزیه و تحلیل میکنم : اگر یوزپلنگ برنده مسلم است و ببر مسلماَ بازنده نیست پس مساوی خواهند شد و چنین مسابقهای بسیار خستهکننده است . مخصوصاَ وقتی طرفین مسابقه مشتزنهای خام و بیتجربهای هستند . جانوران دیگر این منطق را پذیرفتند و به گود نزدیک نشدند .
وقنی شب به نیمه رسید و مشهود گشت که حیوانات نخواهند آمد و گرازی برای خوردن نخواهد بود ببر و یوزپلنگ به جان یکدیگر افتادند و هر دوآن چنان مجروح گشتند و آن چنان از پا در افتادند که یک جفت گراز وحشی که از آن حوالی میگذشتند به آنها حملهور شدند و به سادگی آنها را کشتند .