دندان درد تمساح


يک روز تمساحی پيش دندان پزشک رفت و روی صندلی نشست . دندانپزشک گفت : بفرماييد ببينم ،
ناراحتيان چيست ، کجايتان درد می کند ؟

تمساح گفت : راستش ، آقای دکتر دندانم درد می کند ، آن هم چه دردی و آرواره هايش را از هم گشود ، آن قدر که دندانپزشک رفت آن تو نشست ، قاه قاه خنديد و گفت : چه جالب ! بعـد شروع کرد به يکی يکی کشيدن دندانهای تمساح .

تمساح بيچاره فرياد کشيد : دردم می آيد ، آن گاز انبرت را بگذار زمين ، ولم کن بروم .

اما دندانپزشک با خنده گفت : ها ، ها ، ها ، همه اش دوازده تای ديگر مانده . چه جالب ! اوپ ! اين يکی را اشتباهی کشيدم . ولی خُب ، يک دندان تمساح کمتر يا بيشتر چه اهميتی دارد ؟

آن وقت تمساح ناگهان دهانش را بست : هاپ و دندانپزشک غيب شد .

حالا کجاست ؟ شمال ، جنوب ، شرق يا غرب ؟ کسی چه می داند ؟ لااقل يادداشتی ، نشانی هم از خود بجا نگذاشت .  ولی خُب ، يک دندانپزشک بيشتر يا کمتر چه اهميتی دارد ؟