داستان کوتاه (446)
یک روز امام علی علیه السلام از کنار یک یهودی گذشتند و آن یهودی با اسبش بدون اینکه اسبش وارد آب شود یا خیس شود از روی رود عبور می کرد ، پس در همان لحظه امام علی علیه السلام را صدا زد و عرض کرد : ای آقا ! اگر این چیزی که نزد من است نزد شما بود چه کار می کردید ؟
امام علی علیه السلام در جوابش فرمودند : در جایت بایست ! سپس روی آب ایستاد و آن یهودی میخکوب شد . امام علی علیه السلام نزد او رفت ، آنگاه یهودی به امام گفت : ای جوان ! چه چیزی گفتی که آب برایت مانند سنگ شد ؟
امام علی علیه السلام در جوابش گفت : تو چه چیزی گفتی که از آب عبور کردی ؟
آن یهودی در جواب حضرت گفت : من اسم وصیّ پیامبر اسلام ، علی علیه السلام را بر زبان آوردم و از آب عبور کردم .
پس حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند : من همان وصیّ محمد صلی الله علیه و آله هستم .
آنگاه آن یهودی گفت : حق است ، و اسلام آورد .