داستان کوتاه (420)
ادعای خدایی
می گویند ابلیس ، زمانی نزد فرعون آمد در حالیکه فرعون خوشه ای انگور در دست داشت و می خورد .
ابلیس به او گفت : هیچکس می تواندکه این خوشهء انگور را به مروارید خوش آب و رنگ مبدل سازد ؟
فرعون گفت : نه .
ابلیس با جادوگری و سحر ، آن خوشهء انگور را به دانه های مروارید خوشاب تبدیل کرد .
فرعون تعجب کرد و گفت : آفرین بر تو که استاد و ماهری .
ابلیس سیلی ای بر گردن او زد و گفت : مرا با این استادی به بندگی قبول نکردند ، تو با این حماقت چگونه دعوی خدایی می کنی ؟
+ نوشته شده در شنبه بیستم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 19:5 توسط صادق
|