داستان کوتاه (407)
قورباغه ها
مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگین بودند ، قورباغه ها به لک لک ها شکایت کردند ، لک لک ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند .
لک لک ها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغه ها شدند .
قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند ، عده ای از آنها با لک لک ها کنار آمدند و عده ای دیگر خواهان باز گشت مارها شدند .
مارها باز گشتند و همپای لک لک ها شروع به خوردن قورباغه ها کردند ، حالا دیگر قورباغه ها متقاعد شده اند که برای خورده شدن به دنیا می آیند .
تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باقی مانده است ، اینکه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان .
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین ۱۳۹۰ ساعت 0:50 توسط صادق
|