داستان کوتاه (403)
مهندسی بود که در تعمیر دستگاه های مکانیکی استعداد و تبحر داشت ، او پس از ۳۰ سال خدمت صادقانه با یاد و خاطری خوش بازنشسته شد .
دو سال بعد ، از طرف شرکت درباره رفع اشکال به ظاهر لاینحل یکی از دستگاه های چندین میلیون دلاری با او تماس گرفتند ، آنها هر کاری که از دستشان بر می آمد انجام داده بودند و هیچ کسی نتوانسته بود اشکال را رفع کند بنابراین نومیدانه به او متوسل شده بودند که در رفع بسیاری از این مشکلات موفق بوده است .
مهندس ، این امر را به رغبت می پذیرد . او یک روز تمام به وارسی دستگاه می پردازد و در پایان کار ، با یک تکه گچ علامت ضربدر روی یک قطعه مخصوص دستگاه می کشد و با سربلندی می گوید : اشکال اینجاست .
آن قطعه تعمیر می شود و دستگاه بار دیگر به کار می افتد . مهندس دستمزد خود را ۵۰۰۰۰ دلار معرفی می کند .
حسابداری تقاضای ارائه گزارش و صورت حساب مواد مصرفی می کند و او بطور مختصر این گزارش را می دهد : بابت یک قطعه گچ : ۱ دلار و بابت دانستن اینکه ضربدر را کجا بزنم : ۴۹۹۹۹ دلار !