داستان کوتاه (379)
خُم
مردی در خم نگریست و صورت خود در آن بدید ، مادر را بخواند و گفت : دزدی در آن نهان است .
مادر فراز آمد و در خم نگریست و گفت : آری فاحشهای نیز همراه اوست .
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 23:15 توسط صادق
|