داستان کوتاه (326)
روزی ما سوار یک تاکسی شدیم ، و به فرودگاه رفتیم . ما داشتیم در خط عبوری صحیح رانندگی می کردیم که ناگهان یک ماشین درست در جلوی ما از جای پارک بیرون پرید . راننده تاکسی ام محکم ترمز گرفت . ماشین سر خورد ، و دقیقاً به فاصله چند سانتیمتر از ماشین دیگر متوقف شد !
راننده ماشین دیگر سرش را ناگهان برگرداند و شروع کرد به ما فریاد زدن . راننده تاکسی ام فقط لبخند زد و برای آن شخص دست تکان داد . منظورم این است که او واقعاً دوستانه برخورد کرد . بنابراین پرسیدم : چرا شما تنها آن رفتار را کردید ؟ آن شخص نزدیک بود ماشین تان را از بین ببرد و ما را به بیمارستان بفرستد ؟
در آن هنگام بود که راننده تاکسی ام درسی را به من داد که اینک آن را می گویم : (قانون کامیون حمل زباله) او توضیح داد که بسیاری از افراد مانند کامیون های حمل زباله هستند . آنها سرشار از ناکامی ، خشم ، و ناامیدی ( زباله) در اطراف می گردند . وقتی زباله در اعماق وجودشان تلنبار می شود ، آنها به جایی احتیاج دارند تا آن را تخلیه کنند و گاهی اوقات روی شما خالی میکنند .
به خودتان نگیرید . فقط لبخند بزنید ، دست تکان بدهید ، برایشان آرزوی خیر بکنید ، و بروید . زباله های آنها را نگیرید و پخش کنید به افراد دیگری در سرکار ، در منزل ، یا توی خیابان ها .
حرف آخر این است که افراد موفق اجازه نمی دهند که کامیون های زباله روزشان را بگیرند و خراب کنند .
زندگی خیلی کوتاه است که صبح با تأسف ها از خواب برخیزید ، از این رو. فرادی را که با شما خوب رفتار می کنند دوست داشته باشید . برای آنهایی که رفتار مناسبی ندارند دعا کنید . زندگی ده درصد چیزی است که شما می سازید و نود درصد نحوه برداشت شماست .