داستان کوتاه (304)
گربه شیطون
یه خانومی گربه ای داشت که هووی شوهرش شده بود . آقاهه برای اینکه از شر گربه راحت بشه ، یه روز گربه رو میزنه زیر بغلش و 4 تا خیابون اونطرف تر ولش می کنه .
وقتی خونه میرسه میبینه گربه هه از اون زودتر اومده خونه . این کارا رو چند بار دیگه تکرار می کنه ، اما نتیجه ای نمی گیره .
یک روز گربه رو بر می داره میذاره تو ماشین . بعد از گشتن از چند تا بلوار و پل و رودخانه و....... خلاصه گربه رو پرت میکنه بیرون .
یک ساعت بعد ، زنگ میزنه خونه . زنش گوشی رو برمیداره .
مرده می پرسه : اون گربه کره خر خونس ؟ زنش می گه آره .
مرده میگه گوشی رو بده بهش ، من گم شدم .
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 20:35 توسط صادق
|