داستان کوتاه (290)
پسری جوان که یکی از مریدان شیفته شیوانا بود ، چندین سال نزد استاد درس معرفت و عشق می آموخت . شیوانا نام او را "ابر نیمه تمام" گذاشته بود و به احترام استاد بقیه شاگردان نیز او را به همین اسم صدا می زدند .
روزی پسر نزد شیوانا آمد و گفت دلباخته دختر آشپز مدرسه شده است و نمی داند چگونه عشقش را ابراز کند !؟
شیوانا از "ابر نیمه تمام" پرسید : چطور فهمیدی که عاشق شده ای ؟!
پسر گفت : هرجا می روم به یاد او هستم . وقتی می بینمش نفسم می گیرد و ضربان قلبم تند می شود . در مجموع احساس خوبی نسبت به او دارم و بر این باورم که می توانم بقیه عمرم را در کنار او زندگی کنم !
شیوانا گفت : اما پدر او آشپز مدرسه است و دخترک نیز مجبور است به پدرش در کار آشپزی کمک کند . آیا تصور می کنی می توانی با کسی ازدواج کنی که برای بقیـه همکلاسی هایت غذا می پزد و ظرف های غذای آنها را تمیز می کند .
"ابرنیمه تمام" کمی در خود فرو رفت و بعد گفت : به این موضوع فکر نکرده بودم . خوب این نقطه ضعف مهمی است که باید در نظر می گرفتم .
شیوانا تبسمی کرد و گفت : پس بدان که عشق و احساس تو به این دختر هوسی زودگذر و التهابی گذرا بیش نیست و بی جهت خودت و او را بی حیثیت مکن !
دو هفته بعد "ابر نیمه تمام" نزد شیوانا آمد و گفت که نمی تواند فکر دختر آشپز را از سر بیرون کند . هر جا می رود او را می بیند و به هر چه فکر می کند اول و آخر فکرش به او ختم می شود .
شیوانا تبسمی کرد و گفت : اما دخترک نصف صورتش زخم دارد و دستانش به خاطر کار ، ضخیم و کلفت شده است . به راستی بد نیست که همسر تو فردی چنین زشت و خشن باشد . آیا به زیبایی نه چندان زیاد او فکر کرده ای ! شاید علت این که تا الان تردید کرده ای و قدم پیش نگذاشته ای همین کم بودن زیبایی او باشد ؟!
پسر کمی در خود فرو رفت و گفت : حق با شماست استاد ! این دخترک کمی هم پیر است و چند سال دیگر شکسته می شود . آن وقت من باید با یک مادربزرگ تا آخر عمر سر کنم !
شیوانا تبسمی کرد و گفت : پس بدان که عشق و احساس تو به این دختر هوسی زودگذر است و التهابی گذرا بیش نیست پس بی جهت خودت و او را بی حیثیت مکن ! پسرک راهش را کشید و رفت .
یکی از شاگردان خطاب به شیوانا گفت که چرا بین عشق دو جوان شک و تردید می اندازید و مانع از جفت شدن آنها می شوید .
شیوانا تبسمی کرد و پاسخ داد : هوس لازمه جفت شدن دو نفر نیست . عشق لازم است و "ابر نیمه تمام" هنوز چیزهای دیگر را بیشتر از دختر آشپز دوست دارد .
یک ماه بعد خبر رسید که "ابر نیمه تمام" بی اعتنا به شیوانا و اندرزهای او درس و مشق را رها کرده است و نزد دختر آشپز رفته و او را به همسری خود انتخاب کرده است و چون شغلی نداشته است در کنار پدر همسر خود به عنوان کمک آشپز استخدام شده است .
یکی از شاگردان نزد شیوانا آمد و در مقابل جمع به بدگویی "ابر نیمه تمام" پرداخت و گفت : این پسر حرمت استاد و مدرسه را زیر پا گذاشته است و به جای آموختن عشق و معرفت در حضور شما به سراغ آشپزی رفته است . جا دارد او را به خاطر این بی حرمتی به مرام عشق و معرفت از مدرسه بیرون کنید ؟!
شیوانا تبسمی کرد و گفت : دیگر کسی حق ندارد به کمک آشپز جدید مدرسه "ابر نیمه تمام" بگوید . از این پس نام او "تمام آسمان" است .
اگر من از این به بعد در مدرسه نبودم سوالات خود در مورد عشق و معرفت را از "تمام آسمان" بپرسید . همه این درس و معرفت برای این است که به مرحله و درک "تمام آسمان " برسید . او اکنون معنای عملی و واقعی عشق را در رفتار و کردار خود نشان داده است .