پیشی و موشی


پیشی کوچولو یک گوشه نشسته بود و اطرافش را نگاه می کرد که یک دفعه چشمش به موشی افتاد که از پشت دیوار او را نگاه می کرد . موشی بازیگوش می خواست کمی پیشی را دست بیندازد . به خاطر همین هی سرش را بیرون می آورد و پیشی را نگاه می کرد و باز پشت دیوار قایم می شد.

پیشی که فهمیده بود موشی دارد او را اذیت می کند نقشه ای کشید . او دستمالی به سرش بست و خودش را به خواب زد تا موشی فکر کند مریض است . این بار که موشی از پشت دیوار سرک کشید دید پیشی سرش را بسته و خوابیده . مثل این که حالش زیاد خوب نبود .

موشی از پشت دیوار بیرون آمد و به پیشی نزدیک شد در همین موقع پیشی چشم هایش را باز کرد و دنبال موشی دوید . موشی بیچاره از ترس بالای کابینت رفت و همان جا ماند .

حالا موشی آن بالا گیر کرده و با ترس پیشی را نگاه می کند . تقصیر خودش است . یک ضرب المثل است که می گوید : با دم شیر بازی نکن . خب عاقبت شوخی کردن با گربه همین است .