داستان کوتاه (263)
یک زندگی در خطر بود
آبراهام لینکلن در وسط جلسه سنا بود که بچه خوکی در جوی آب گرفتار شد . از جلسه بیرون دوید و گفت : فعلا بحث را چند دقیقه نگه دارید ، زود برمی گردم این کاری عجیب بود .
شاید ..... پارلمان آمریکا هرگز به چنین دلیلی متوقف نشده بود .
او دوید تا آن بچه خوک را آزاد کند ! لباس هایش تمامن گلی شده بود . او آن بچه خوک را از آن جوی نجات داد و سپس به جلسه برگشت .
مردم پرسیدند : این چه کاری بود کردی ؟ چرا جلسه را نگه داشتی و با چنین عجله ای بیرون دویدی ؟ او پاسخ داد : یک زندگی در خطر بود .
+ نوشته شده در جمعه هشتم بهمن ۱۳۸۹ ساعت 20:45 توسط صادق
|