هدیه


اولین سال تدریس در یکی از روستا ها تدریس می کردم . اواسط اردیبهشت بود .

موقع تدریس صدای شکستن شیئی در کلاس توجه مرا به خود جلب کرد .

از گریه های ابوالفضل فهمیدم گلدانی را که با خود به کلاس آورده بود از زیر میزش افتاد و شکست .

اشک هایش را پاک کردم و با هم تکه های  شکسته گلدان  را جمع کردیم .

روی یکی از تکه های گلدان کاغذ کوچکی چسبانده شده بود .

سپاس معلم ، روزت مبارک