داستان کوتاه (236)
درخواست سیانور از داروخانه
خانمی وارد داروخانه می شه و به دکتر داروساز میگه که به سیانور احتیاج داره !
داروسازه میگه واسه چی سیانور میخوای ؟
خانمه توضیح می ده که لازمه شوهرش را مسموم کنه .
چشمهای داروسازه چهارتا می شه و میگه : خدا رحم کنه ، خانوم من نمیتونم به شما سیانور بدم که برید و شوهرتان را بکُشید ! این بر خلاف قوانینه ! من مجوز کارم را از دست خواهم داد ... هر دوی ما را زندانی خواهند کرد و دیگه بدتر از این نمی شه ! نه خانوم ، نـــه ! شما حق ندارید سیانور داشته باشید و حداقل من به شما سیانور نخواهم داد .
بعد از این حرف خانمه دستش رو می بره داخل کیفش و از اون یه عکس میاره بیرون ؛ عکسی که در اون شوهرش و زن داروسازه توی یه رستوران داشتند شام میخوردند .
داروسازه به عکسه نگاه می کنه و می گه: چرا به من نگفته بودید که نسخه دارید ؟!
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم دی ۱۳۸۹ ساعت 23:55 توسط صادق
|