انسان


در کتاب انسان بی خود دکتر شریعتی آمده است : چند نفر به کره مریخ رفتند و دیدند که علمای کره مریخ کنفرانسی دارند که در آن یک نفر راجع به آخرین فضانوردانشان که از زمین برگشته بودند کنفرانس می دهد که در زمین چه خبر است .

بعد ، آن آقای فضاشناس می گفت که آخرین تحقیقات به این نتیجه رسیده است که در کره زمین حیات وجود دارد و موجوداتی که شعور و درک دارند ، به نام انسان ، در آن وجود دارند ؛ اما شما تصوری از انسان ندارید و بنده برایتان توضیح می دهم : یک خیک یا مشک است و چهار دستک دارد .

این خیک یا مشک ، با این دستک هایش روی زمین حرکت می کند و تلاش می کند و پیوسته تکثیر هم می شود ! مشاهده شده که همیشه به جان هم می پرند ، همدیگر را آتش می زنند ، پوست می کنند ، می زنند ، می کشند ...

تمام این کارها را هم برای این است که بیشتر بخورند و پیوسته این مشک را پر می کنند .

اما کار عجیبی که ما هنوز نفهمیده ایم چیست ، این است که این ها غذاهای سالم و میوه های شاداب و گل های بسیار لطیف و همه ادویه طبیعی را که طبیعت در اختیارشان گذاشته ، و این همه تلاش ، آدم کشی و جنایت را برای به دست آوردن آن ها می کنند ، نمی خورند !

بلکه آن ها را به خانه می آورند ، بعد آن ها را توی آب می ریزند و همه را به هم مخلوط می کنند ، بعد آن ها را نمک می زنند ، بعد فلفل ، بعد روغن ؛ بعد مواد دیگری به آن می زنند ، بعد می جوشانند ، بعد می سو زانند ! بعد می خورند .

بعد مریض می شوند . بعد به عده ای دکتر پول می دهند و التماس می کنند تا به زور با دوا و تنِقیه و گریه و زاری آن ها را از توی مشک بیرون بیاورد و جان مشک را نجات دهد !