داستان کوتاه (234)
دختر بچه و معلم
دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگها بحث مىکرد .
معلم گفت : از نظر فيزيکى غيرممکن است که نهنگ بتواند يک آدم را ببلعد ، زيرا با وجود این که پستاندار عظيمالجثهاى است ، امّا حلق بسيار کوچکى دارد .
دختر کوچک پرسيد : پس چه طور حضرت يونس به وسيله يک نهنگ بلعيده شد ؟
معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمىتواند آدم را ببلعد . اين از نظر فيزيکى غيرممکن است .
دختر کوچک گفت : وقتى به بهشت رفتم از حضرت يونس مىپرسم .
معلم گفت : اگر حضرت يونس به جهنم رفته بود چى ؟
دختر کوچک گفت : اونوقت شما ازش بپرسيد .
+ نوشته شده در چهارشنبه یکم دی ۱۳۸۹ ساعت 22:0 توسط صادق
|