داستان کوتاه (232)
حاضر جوابی برنارد شاو
روزی در یک میهمانی مرد خیلی چاقی سراغ برنارد شاو که بسیار لاغر بود رفت و گفت : آقای شاو ! وقتی من شما را می بینم فکر می کنم در اروپا قحطی افتاده است !
برنارد شاو هم سریع جواب می دهد : بله ! من هم هر وقت شما را می بینم فکر می کنم عامل این قحطی شما هستید !
روزی نویسنده جوانی از جرج برنارد شاو پرسید : شما برای چه می نویسید استاد ؟
برنارد شاو جواب داد : برای یک لقمه نان
نویسنده جوان بر آشفت که : متاسفم ! بر خلاف شما من برای فرهنگ می نویسم !
و برنارد شاو گفت : عیبی نداره پسرم ، هر کدام از ما برای چیزی می نویسیم که نداریم !
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۸۹ ساعت 12:0 توسط صادق
|