درخواست از خدا


از خدا خواستم مصائب مرا حل کند و خدا گفت : نه ! او فرمود : حل مشکلات تو کار من نيست ، من به تو عقل دادم و تو با توکل به من به مراد مقصود می رسی .

از خدا خواستم غرور مرا بگيرد و او گفت : نه ! او فرمود : باز گرفتن غرور کار من نيست بلکه تويی که بايد آنرا ترک کنی .

از خدا خواستم به من شکيبايی عطا کند و او گفت : نه ! خدا فرمود : شکيبايی دست آورد رنج است و به کسی عطا نمی شود بايد آنرا به دست آورد .

از خدا خواستم به من سعادت بخشد و خدا گفت : نه ! خدا فرمود : خود بايد متعالی شوی اما به تو ياری می رسانم تا به ثمر بنشينی .

از خدا خواستم مرا کمک کند تا ديگران را به همان اندازه که او مرا دوست دارد دوست بدارم . خدا فرمود : آفرين بالاخره مقصود اصلی را دريافتی .

از او نيرو خواستم او مشکلات را جلوی پايم گذاشت تا قويتر شوم . از او حکمت خواستم او مسائل بسياری به من داد تا حل کنم .

از او شهامت خواستم او خطر را در مقابلم قرار داد تا از آن بجهم . از او عشق خواستم انسانهای دردمند را سر راهم قرار داد تا به آنها کمک کنم .

از او کمک خواستم به من فرصت داد . هيچ يک از خواسته هايی که داشتم دريافت نکردم اما به آنچه نياز داشتم رسيدم .