داستان کوتاه (219)
عاشق به معشوق گفت ...
عاشق و معشوقی بودند که سخت به هم دلبسته بودند . بعد از مدتی عاشق به معشوق گفت :در چشم راست تو لکی می بینم . به من بگو چه وقت این لک در چشم تو ایجاد شده است ؟
معشوق گفت : از وقتی که عشق تو رو به سردی گذاشته است .یعنی تا وقتی محبت تو شدت داشت در من نه تنها عیب نمی دیدی بلکه همه ی عیوب را حسن می دیدی .
چنانکه این لک مدت ها در چشم بود و تو از شدت محبت آن را نمی دیدی ، حال آنکه از محبت تو کم شده لک را می بینی .
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم آذر ۱۳۸۹ ساعت 22:0 توسط صادق
|