داستان کوتاه (194)
درس عبرت
گويند : شير و گرگ و روباهى با هم براى صيد به بيابان رفتند و يك الاغ وحشى و يك آهو و يك خرگوش صيد نمودند ، شير كه شاه درندگان است به گرگ فرمان داد : اينها را تقسيم كن .
گرگ گفت : قربان ! الاغ وحشى مال شاه (شير) ، آهو مال من ، و خرگوش مال روباه . شير از اين تقسيم ناراحت شد و با پنجه دستش بر سر گرگ كوبيد ، و گرگ نقش بر زمين شد .
آنگاه شير به روباه گفت : تو اينها را تقسيم كن . روباه گفت : قربان ! الاغ صبحانه شاه (شير) ، و آهو شام او و خرگوش نهار او .
شير گفت : اين قضاوت هوشيارانه را از چه كسى آموخته اى ؟! روباه گفت : از آن پنجه اى كه بر سر گرگ كوبيده شد !
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم آبان ۱۳۸۹ ساعت 21:10 توسط صادق
|