داستان کوتاه (183)
فقط برای چند لحظه خودتو آنجا ببین
چند سال پيش در جريان بازی های پارالمپيك (المپيك معلولين) در شهر سياتل آمريكا 9 نفر از شركت كنندگان دو 100 متر پشت خط آغاز مسابقه قرار گرفتند . همه اين 9 نفر افرادی بودند كه ما آنها را عقب مانده ذهنی و جسمی می خوانيم .
آنها با شنيدن صدای تپانچه حركت كردند . بديهی است كه آنها هرگز قادر به دويدن با سرعت نبودند و حتي نمی توانستند به سرعت قدم بردارند بلكه هر يك به نوبه خود با تلاش فراوان می كوشيد تا مسير مسابقه را طی كرده و برنده مدال پارالمپيك شود .
ناگهان در بين راه مچ پای يكی از شركت كنندگان پيچ خورد . اين دختر يكی دو تا غلت روی زمين خورد و به گريه افتاد . هشت نفر ديگر صدای گريه او را شنيدند ، آنها ايستادند ، سپس همه به عقب بازگشتند و به طرف او رفتند .
يكی از آنها كه مبتلا به سندروم داون (عقب ماندگی شديد جسمی و روانی) بود ، خم شد و دختر گريان را بوسيد و گفت : اين دردت رو تسكين ميده .
سپس هر 9 نفر بازو در بازوی هم انداختند و خود را قدم زنان به خط پايان رساندند . در واقع همه آنها اول شدند . تمام جمعيت ورزشگاه به پا خواستند و 10 دقيقه برای آنها كف زدند .