داستان کوتاه (169)
طلاق
مردی میخواست زنش را طلاق دهد . دوستش علت را جويا شد و او گفت : اين زن از روز اول هميشه می خواست من را عوض كند .
مرا وادار كرد سيگار و مشروب را ترك كنم . لباس بهتر بپوشم ، قماربازی نكنم ، در سهام سرمايهگذاری كنم و حتی مرا عادت داده كه به موسيقی كلاسيك گوش كنم و لذت ببرم !
دوستش گفت : اينها كه میگويی كه چيز بدی نيست ! مرد گفت : ولی حالا حس میكنم كه ديگر اين زن در شان من نيست !
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم آبان ۱۳۸۹ ساعت 19:0 توسط صادق
|