داستان کوتاه (171)
پیر عاقل
پیرمردی 92 ساله که سر و وضع مرتبی داشت در حال انتقال به خانه سالمندان بود . همسر 70 سالهاش به تازگی درگذشته بود و او مجبور بود خانهاش را ترک کند . پس از چند ساعت انتظار در سرسرای خانه سالمندان ، به او گفته شد که اتاقش حاضر است.
پیرمرد لبخندی بر لب آورد . همین طور که عصا زنان به طرف آسانسور میرفت ، به او توضیح دادم که اتاقش خیلی کوچک است و به جای پرده ، روی پنجرههایش کاغذ چسبانده شده است . پیرمرد درست مثل بچهای که اسباببازی تازهای به او داده باشند با شوق و اشتیاق فراوان گفت : خیلی دوستش دارم .
به او گفتم : ولی شما هنوز اتاقتان را ندیدهاید ! چند لحظه صبر کنید الآن میرسیم . او گفت : به دیدن و ندیدن ربطی ندارد . شادی چیزی است که من از پیش انتخاب کردهام .
این که من اتاق را دوست داشته باشم یا نداشته باشم به مبلمان و دکور و... بستگی ندارد ، بلکه به این بستگی دارد که تصمیم بگیرم چگونه به آن نگاه کنم . من پیش خودم تصمیم گرفتهام که اتاق را دوست داشته باشم . این تصمیمی است که هر روز صبح که از خواب بیدار میشوم میگیرم .
من دو کار میتوانم بکنم . یکی این که تمام روز را در رختخواب بمانم و مشکلات قسمتهای مختلف بدنم که دیگر خوب کار نمیکنند را بشمارم ، یا آن که از جا برخیزم و به خاطر آن قسمتهایی که هنوز درست کار میکنند شکرگزار باشم .
هر روز ، هدیهای است که به من داده میشود و من تا وقتی که بتوانم چشمانم را باز کنم ، بر روی روز جدید و تمام خاطرات خوشی که در طول زندگی داشتهام تمرکز خواهم کرد . سن زیاد مثل یک حساب بانکی است . آنچه را که در طول زندگی ذخیره کرده باشید میتوانید بعداً برداشت کنید .
بدین خاطر ، راهنمایی من به تو این است که هر چه میتوانی شادیهای زندگی را در حساب بانکی حافظهات ذخیره کنی . از مشارکت تو در پر کردن حسابم با خاطرههای شاد و شیرین تشکر میکنم . هیچ میدانی که من هنوز هم در حال ذخیره کردن در این حساب هستم ؟
راهنماییهای ساده زیر را برای شاد بودن به خاطر بسپارید :
1. قلبتان را از نفرت و کینه خالی کنید .
2. ذهنتان را از نگرانیها آزاد کنید .
3. ساده زندگی کنید .
4. بیشتر بخشنده باشید .
5. کمتر انتظار داشته باشید .